مرتضى راوندى
81
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به دار الخلافه سرازير شد ، ولى خليفه كه تحت تأثير خويشاوندان اموى خود و خاصه مروان بن - حكم قرار داشت ، به شكايتهاى مردم ترتيب اثر نمىداد بلكه گاهى هم دستور تعقيب شاكيان را صادر مىكرد . ( جماعتى ) به عثمان شوريدند ، عثمان احساس خطر كرد ، از على بن ابيطالب استمداد نموده اظهار ندامت كرد . على به مردم فرمود : « شما براى زنده كردن حق قيام كردهايد و عثمان توبه كرده مىگويد : من از رفتار گذشتهام دست برمىدارم و تا سه روز ديگر به خواستههاى شما ترتيب اثر خواهم داد و فرمانداران ستمكار را عزل مىكنم . » پس على از جانب عثمان براى ايشان قراردادى نوشته و ايشان مراجعت كردند . در بين راه غلام عثمان را ديدند كه بر شتر او سوار و به طرف مصر مىرود ، از وى بدگمان شده او را تفتيش نمودند ، با او نامهاى يافتند كه براى والى مصر نوشته بود بدين مضمون : « به نام خداوند ، وقتى عبد الرحمن بن - عديس نزد تو آمد صد تازيانه به او بزن و سر و ريشش را بتراش و به زندان طويل المده محكومش كن ، و مانند اين عمل را دربارهء عمر بن الحمق و سودان بن حمران و عروة بن نباع اجرا كن . » نامه را گرفته و با خشم به جانب عثمان برگشتند و اظهار داشتند تو به ما خيانت كردى ، عثمان نامه را انكار نمود ، گفتند غلام تو حامل نامه بود ، پاسخ داد بدون اجازهء من اين عمل را مرتكب شده ، گفتند مركبش شتر تو بود ، پاسخ داد شتر مرا دزديدهاند ، گفتند نامه به خط منشى تو بود ، پاسخ داد بدون اطلاع و اجازهء من اين كار را انجام داده ، گفتند پس بههر حال تو لياقت خلافت ندارى و بايد استعفا دهى ، زيرا اگر اين كار به اجازهء تو انجام گرفته خيانتپيشه هستى و اگر اين كارهاى مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس عدم لياقت تو ثابت مىشود ، و بههرحال يا استعفا كن و يا الان عمال ستمكار را عزل كن . عثمان پاسخ داد اگر من بخواهم مطابق ميل شما رفتار كنم ، پس شما حكومت داريد ، من چهكاره هستم ؟ آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند . ( تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 402 - 409 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 150 - 15 ) تا بالاخره به سال 35 هجرى مردم بر وى شوريدند و پس از چند روز محاصره و زدوخورد وى را كشتند . خليفهء سوم در عهد خلافت خود ، حكومت شام را ، كه در رأس آن از خويشاوندان اموى او ، معاويه ، قرار داشت ، بيش از پيش تقويت كرد ، و در حقيقت سنگينى خلافت در شام متمركز بود و تشكيلات مدينه كه دار الخلافه بود ، جز صورتى دربر نداشت . خلافت خليفهء اول با انتخاب اكثريت صحابه و خليفهء دوم با وصيت خليفهء اول و خليفهء سوم با شوراى شش نفرى ، كه اعضاء و آييننامهء آن را خليفهء دوم تعيين و تنظيم كرده بود ، مستقر شد . و روىهمرفته سياست سه خليفه ، كه 25 سال خلافت كردند ، در ادارهء امور اين بود كه قوانين اسلامى بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت ، كه مقام خلافت تشخيص دهد ، در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامى اين بود كه تنها قرآن ، بىاينكه تفسير شود يا مورد كنجكاوى قرار گيرد ، خوانده شود و بيانات پيغمبر اكرم ( حديث ) بىاينكه روى كاغذ بيايد ، روايت شود و از حدود زبان و گوش تجاوز نكند . كتابت به قرآن كريم انحصار داشت و در حديث ممنوع بود . » « 111 »
--> ( 111 ) . همان ، ص 110 تا 112 ( به اختصار ) .